خونه بخت خاله منا
٥شنبه 22 دیماه بعد از برگشت از خونه ی دوستم آمی، اومدیم خونه ی مامان جون... جمعه 23 دیماه، بعد از نماز خوابم نمی برد، هیجان داشتم بریم خونه ی باجی منا، خاله منای شما، بالاخره ساعتهای 9 تونستیم به سمت خونه ی خاله راه بیفتیم، خونشون به خونه ی مامان جون نزدیکه، نمی دونی چقدر خوشحال بودم که خواهرم خونه دار شده، خلاصه شما هم مامانی حسابی با ما همکاری کردی و ما تونستیم جهاز خاله رو بچینیم, این هم اولین عکسی که خاله مریم، خونه ی خاله منا از شما انداخته... دوشنبه هم رفتیم بقیه ی کارها رو انجام دادیم، خدا خوشبختشون کنه... این هم چند تا عکس از ابوالفضل در این دو سه روز... ...
نویسنده :
ندا
16:26










